ما،
اسطوره و واقعیت
بخش دوم
واژه «افغان» در متن های نو
«افغانان»، در سده های هشتم و نهم عیسایی، آن گاهی که نیروی جنگی قابل توجه یی را در خدمت «جهان گشایان» بزرگ در خط اصل داد و ستد فراهم می آورند، حضور تاریخی می یا بند.
در این مورد پروفیسر «ارمندرا کمار تاکورThakur,A.K. » در اثرش به نام "هند و افغانان: بررسیی محل فراموش شده(۱۵۷۶ - ۱۳۷۰)" یاد آور می شود،" نیروها و واقعیت های محیطی، از «افغانان» جنگجویان سر سخت بار آورد.. به همین دلیل، هرگاهی که جهانگشایان مسلمان و یا سلطانان «دهلی» بر آن می شدند تا به نبرد سنگینی دست بزنند، از سر کرده گان افغان و لشکریان ایشان بهره می گرفتند."
این امر، بر اساس نوشته «فرشته» (۱۲۹۲/۵۸۸) از خدمت به «سبگتگین» (۹۹۷-۹۷۶ م.) آغاز و هم چنان تا بازی بزرگ در سده بیستم عیسایی و اکنون، ادامه می یابد.
در اثر های زیر، واژه «افغان» را چنین رد یابی می توان کرد :
۱) در کتاب "حدودالعالم من المشرق الی المغرب" که نویسنده اثر ناشناس باقی مانده است و در زمان «محمد بن احمد فریغون»، از آل «فریغون»، معاصر «نوح بن منصور»، مربوط بــه خانواده «سامانی»، که در (۹۸۲/۳۷۲) نوشته شده است، در فصل "گفتگو در باره کشور هندوستان و شهر هایش" در شماره (۴۸)، صفحه (۱۶) الف ـ اصل اثر- و صـــفحه (۱۹) ترجمه «مینورسکی»، زیر نام «ساول»پس از ذکر «گردیز» در شماره (۴۷) آن را شهر مرزی میان «غزنین» و «هندوستان» می خواند. سپس، او یاد آور می شود که این شهر بر فراز دره یی قرار دارد و در میان آن، دژ یا حصار نیرومندی با سه دیوار ساخته شده است و باشنده گان این جا "خاریجت" می باشند. او بعد در مورد «ساول» ــ ممکن همان «شال» باشد که «بیهقی» از آن بار ها ذکر نموده است ــ چنین می نویسد،" یک دهکده خوشگوار و زیباست و بر فراز کوهی قرار دارد. در آن «افغانان» زنده گی می کنند. آن گاه که شما به سوی «هوسی نان» می روید، راه از میان دو کوه می گذرد. هنگام گذر از این راه، انسان بایست از هفتاد و دو آب (دریا) بگذرد. راه پُر از خطر ها و دهشت ها ست."
او همچنان زیر شماره (۴۹) در مورد شهر «هوسی نان» چنین می گوید، " شهری است در محل گرم و داغ و برصحرایی قرار دارد." او در جای دیگر در شماره (۵۰) در مورد شهر «نین هار» یا «بنی هار» ــ ممکن همین «ننگرهار» کنونی باشد ــ یاد آور می شود،"جایی هست که در آن شاه سعی می کند خویشتن را مسلمان نشان بدهد (به عبارت خود «حدودالعالم...» " مسلمانی نماید") و زنان زیاد دارد. او سی تا زن مسلمان، افغان، و هندو دارد. زنان دیگرش یا به عبارت «حدود العالم...» و "دیگر مردم" از میان گروه های بُت پرست، گرفته شده اند.
۲) «عُتبی Otbi»، محمد بن عبدالجبار. (فوت. ۱۰۴۹/۴۲۷). نویسنده تاریخ «یمینی» است. این اثر درباره دوره «سامانیان»، تمام دوره «غزنیان» و خاندان دیگر است. او، آن را به زبان عربی نوشته و بعد «ابوالشرف ناصح بن ظفر جرفادقانی (گلپایگانی)» که یکی از دبیران دوره «سلجوقی» می باشد، آن را به زبان پارسی بر گردانده است. او در این اثرش، در فصل "ذکر افغانیان" چنین می نویسد،"...سلطان از بهر دفع جمعی از طوایف افغانیان که مصاعد قلال و معاقل جبال وطن ساخته بودند و بوقت معاودت سلطان از غزو قنوج دست تطاول با ذناب حاشیت او یازیده بودند. مشغول شد و خواست بر ایشان تاختی کند و آشیانۀ ایشان برباد دهد و مادۀ فتنۀ آن قوم منقطع گرداند. از غزنه بیرون آمد و آوازهء قصد جانبی دیگر بر آورد و نا گاه در سر ایشان افتاد و شمشیر در ایشان بست و خلقی را به فنا آورد..."
۳) ابو ریحان محمد «بیرونی»، ریاضیدان و فیلسوف معروف «خوارزم» (۱۰۵۰-۹۷۳/۴۴۲-۳۶۲) نویسنده کتاب «هند» یا"تحقیق ماللهند» می باشد. این کتاب اثری است درباره دین فلسفه، ادبیات، جغرافیه، گاه شماری، وقایعنگاری، ستاره شناسی، سنت ها و رسم و رواج ها، بخت، طالع بینی و قانون های کشور «هندوستان». او در فــــصل هژده ام در صفحه (۱۰۲) در جریان بحث روی " سر چشمه دریای «سند»، و مرز شمال و شمال غرب «هند»" می گوید، " این دریا از کوه های «اونانگ» در سرزمین «ترکان» سرچشمه می گیرد...در این جا، برف هرگز آب نمی شود...فاصله میان قله کوه و سطح مرتفع «کشمیر» دو فرسخ است...این جا دورترین جایی است که سوداگران ما، مال های خویش را رسانیده می توانند. از آن جا پس تر، هرگز نرفته اند. این جا، مرز شمالی «هند» را می سازد. در کوه های مرز غربی «هند» تا وادی «سند»، قبیله های متعدد «افغان» زنده گی می کنند."
۴) خواجه «ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی»، (۱۰۸۰-۹۹۵/۴۷۰-۳۸۵) در اثرش چار بار از «افغان شال» ذکر می نماید.واژه شال یا شار همان شهر یا شهرستان معنی می دهد. این محل، در شهر «غزنی» وجود دارد. آرامگاه «سبگتگین» پدر «محمود» در آن قرار داشت. به گفته «بیهقی»، سلطان «محمود» در آن جا کوشک یا کاخ با شکوه یی، بنا نهاده بود. در صفحه (۷۲۱) تاریخ «بیهقی»چنین آمده است، "...و روز آدینه بیست و یک ماه بسلامت و سعادت بدارالملک رسید و به کوشک محمودی (ستوده یا ستایش شده.ط.)بافغان شال بمبارکی فرود آمد."
۵) ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود «گردیزی» در اثرش به نام "زین الاخبار"(۱۰۵۰/۴۴۱) در صفحه (۱۰۲) چنین می نویسد،" چون امیر(مسعود)، به «هُپیان» ــ در سمت شمال «کابل» و صورت دقیق در «پروان» قرار دارد.ط. ــ رسید، آن جا مقام کرد و امیر مجدود رحمه الله به دو هزار سوار ملتان فرستاد، و امیر ایزید یار (پسرش. ط.) را سوی کوهپایه غزنین فرستاد، که آن جا افغان عاصیان بودند و گفت : آن ولایت نگهدار! تا خللی نباشد..."
۶) بر اساس نوشته «فرشته» (۱۱۹۲/۵۸۸) اردوی «معززالدین محمد بن سام» از گروه های قومی گونه گونه از آن میان : «ترک»، «افغان» و «تاجیک» متشکل شده بود. از آن سو، در ارتش «پریتوی راج»، مردمان «راجپوت» و در کنار شان سوارکاران«افغان» قرار داشتند. این امر نشان می دهد که «افغانان» در هر دو سوی جبهه، دست به جنگ می زدند.
۷) «ابن بطوطه»، جهانگرد معروف که در سده سیزدهم دست به سفری از «مراکش» تا «چین» زد، در یادداشت هایش می نویسد که «افغانان» در جای هایی میان «غزنی » و «سند» زنده گی می نمایند.
۸) «بابر»، شهنشاه مغولان «هند» در سده شانزده ام ع. در یادداشت هایش که به نام "تزوک بابری" معروف هست یاد آور می شود که در جنوب «کابل» مردمانی به نام «افغان» زنده گی می نمایند.
۹) برخی از دانشمندان به ویژه زبان شناسانی که در مورد زبان های گونه گونه و به خصوص کهن و قدیمی ما، دست به کاوش در محل زده اند، به این باور می باشند که ممکن ــ هنوز بر بررسی ها توافق همه جانبه صورت نگرفته است ــ «افغانان» همان «ساکاSaka» یا «ساکایان» که یونانیان آنان را «سکیتScyth » می خواندند، بوده باشند. تصویر این قوم در رواق کاخ «داریوش بزرگ» (فر.۴۸۶-۵۲۲ پیش از میلاد)، که به نام «اپادانا»، یاد می شود، به شکل نیم برجسته، شناخته شده است. آنان پیراهن و تنبان به بر دارند و چنان دستمالی به سر بسته اند که سر، زنخ و گردن شان را پوشانیده است. موی های دراز لشم و ریش همانند دارند. در سند های دیگر، از آنان به نام «باکتریان» یاد می گردد.
بعد، اینان در سده دهم ع. به سوی جنوب با گذر از گذرگاه های مهم و عبور از قله های شامخ آن، در سرزمین های میان«فراه» و کوه های «سلیمان» ساکن شده باشند.
***
اما کوچ کشی بزرگ و دسته جمعی «افغانان» به جنوب و غرب، در سده سیزده عیسایی، صورت می گیرد.
به باور پروفیسر «تاکور» این امر، با یورش مغلان آغاز می گردد. در آن هنگام، بیش از پانزده شهزاده از «آسیای مرکزی» در زیر چتر حمایت الــغ خان، که یکی از سردارن جنگی «محمود» بود، «پناه» آوردند. او بعد ها به نام سلطان «بالبان» معروف گردید. وی توانست تا در برابر یورش «مغلان» مقاومت سر سخت نماید.
واژه پشتو
اما، واژه «پشتو» یا «پختو» که «هندیان» آن را «پتان» تلفظ می نماید، برعکس واژه «افغان» تازه مورد استعمال قرار گرفته است. زبان پشتو، به گروه زبانی «هند ــ اروپا» یی تعلق دارد و با زبان های پارسی، کردی و بلوچی از یک شاخه اند. دانشمندانی چون:«مورگن شترنی Morgenstierne»، «مایرهوفر Mayrhofer» و «بــــراندن شتاینBrandenstein » در مورد ریشه واژه پشتو، به این باور اند که این مساله مورد اختلاف، قابل بحث و بررسی می باشد. (مورگن شترنی.«افغانان» ص.۱۷)
به همین دلیل،"دانش نامه اسلام" آن را واژه هندی شده می داند و به این باور است که واژه «افغان» در مورد قبیله «ابدالی»که بعد ها «درانی» نامیده می شوند، بــه کـــــار مـــــی رود و واژه «پتان»، قــبیله «غلزایی» را در بر می گیرد.(د.ا.ص.۲۱۶).
به صورت عموم «افغانان» که در شرق و جنوب شرق کشور زنده گی می کنند ــ به باور برخی نویسنده گان، این امر را بیش تر روشنفکران مربوط به قبیله «غلزی» در آغاز دهه سی سده بیست رواج داده اند و اکنون هم بر آن پای می فشارند ــ آن را مورد استفاده قرار می دهند.
در خط اسطوره های دینی، بار دیگر این باور مطرح می گردد که لقب پتان را «محمد»، پیامبر اسلام، به «قیص یا عبدالرشید»به اثر شجاعت و دلاوریش اعطا نموده است. از آن جایی که الفبای عربی، فاقد حرف پ می باشد، اسطوره بودن این امر روشن تر از خورشید است.
برخی از نویسنده گان افغان تلاش دارند تا این واژه را به کلمه «پکتیکا» که «هیرادوتوس» مورخ معروف یونانی، در اثرش آن را به کار برده است، پیوند بزنند.
در اثر «هیرادوتوس Herodotus»(سده پنجم پ.م.) که به تاریخ «هیرادوتوس» معروف است، می توان در مورد به کاوش پرداخت.
در این اثر پدرتاریخ در صفحه (۱۹۲)، کتاب سوم، هنگام گفتگو درباره «داریوش» و مالیاتی که از ایالت های امپراتوریش به دست می آمد، در صفحه (۹۳) اصل اثر، «پکتیکا Pactyica» را در رده سیزده امین ایالت قرار داده چنین می نویسد، " سیزده ام:«پکتیکا Pactyica»، همراه با «ارمنیا» و همسایه گانشان، تا «بحیره سیاه» مقدار ۴۰۰) تـَـلنت (واحد وزن طلا در «یونان» که برابر به ده گرام می گردد. ط.) همچنان در صفحه (۲۲۹) کتاب چارم، صفحه (۴۴) اصل کتاب، همین اثر می نویسد،" «داریوش» بخش زیاد«آسیا» را تصرف نمود. بعد اراده کرد تا بداند که دریای «سند» در کدام جای به بحر «هند» ــ پس از «نیل» یگانه دریایی هست که در آن«تمساح» یافت می گردد ــ می پیوندد.
"او برای رسیدن به این هدف، گروهی از مردانی را که به گفته آنان باور و اعتماد داشت، برای کشف فرستاد.
" «سکی لاکسScylax » باشنده «کاریاندیانCaryandian » به سرکرده گی این گروه از «کسپاتیروس Caspatyrus » در محله «پکتیکا Pactyica» با سواری کشتی بر ساحل شرقی دریا سفر کردند تا به بحر رسیدند. بعد به سوی غرب، درکنار ساحل راندند و پس از ســفر سی ماهه یی، آنـــان به جــایی رسیدند که از آن جا شاه «مصر» دریانوردان «فنیقی Phoenicians» را، آن گونه که من پیش تر اشاره نموده ام، برای دریا نوردی به دور «لیبا» فرستاده بود. «داریوش» پس از آن که این دریانوردی پایان یافت، «هندیان» را زیر سیطره اش آورد و دست به دریانوردی به بحیره جنوب زد."
بسیاری دانشمندان و زبان شناسان مانند «مارگنشتیرنی Morgenstierne»، زبان شناس معروف اهل «ناروی»، نیز آن را زیر سوالیه برده است.(نگاه کنید. «پشتو» و «پتان» و دیگر و دیگر...۱۹۴۰)
"دانشنامه اسلام" در مورد چنین می نگارد،" برخی زبان شناسان به این باور اند که بنابر دلیل های آوایی «یون ün» به «اناana» می پیوندد. گروه آوایی کهن یا باستانی که به شت Sht و خت Kht پشتو، پیوند یافته است، به لهجه یی که بعد ها به میان آمد، تعلق دارد و به هیچ صورت به خت xt یونانی پیوند نمی یابد."( د.ا.ص.۲۱۶)
داکتر «زیار» در این مورد چنین ابراز نظر می نماید، " خاورشناسان از اواخر سدۀ نوزده بدینسو در روشنی زبانشناسی تاریخی ــ مقایسی، بویژه هر دو بخش ساینستیفیک آن نامواژه های پشتو و پشتون را به دوره باستانی آریانی، به گونه «پارسوانا Parswana» یا«پارسوهParswah » باز سازی کرده و در عین حال آن را با پرسویتی، آنگونه که بطلیموس، (باید یادآور شد که نام این ستاره شناس، ریاضیدان و جغرافیه نگار یونانی «کلاودیوس تالیموسClaudius Ptolemaeus » بوده و تلفظ دقیق آن «تالومی» می باشد. عربان هنگامی که آن را معرب ساخته اند، بدون توجه به این که حرف پ همراه ت تلفظ نمی شود، آن را ب و ت را به ط برگردانده اند. او درمیان سال (۱۶۱-۸۳ م.) می زیست. ط.). همو بود که باشند ه گان آریانای شرقی را به آن نامیده ، تطابق داده اند، تا با پکتیکا، پکهت و پکتویس...هردوت" (بر گرفته از یکی از نامه هایی که با هم تبادله نموده ایم. البته بدون ویراستاری.۲۰۰۶. ط.)
در «دانشنامه اسلام» چنین آمده است "ممکن شکل کهن این واژه «پارسو ــ انا Parsw-ana» بوده باشد و این واژه از ریشه«پارسو Parsu» گرفته شده است. در زبان « بابلی ــ آشوری» همین واژه «پارسو(ا) Parsu(a)» برابر به پارسی می باشد."
پروفیسر «تاکور» به این باور هست :از آن جایی که افغانان در «هند» در محلی به نام «پــَتــنـَه» ساکن شدند، هندیان آنان را«پَــتـان» یاد می نمودند. در این راستا، آن «افغانان» ی را که در جایی به نام «روهــه» زنده گی می نمودند، هندیان آنان را «روهیله» می خواندند. به این گونه دیده می شود که واژه پشتو و پشتون از همین واژه پتان گرفته شده است.
«م.الفنستونElphinstone,M. » در اثرش به نام "گزارش سلطنت کابل و تحت الحمایه هایش در پارس، تاتاری و هند در بر گیرنده دیدی در مورد ملت افغان و تاریخ ساطنت دُرانی."
An Account of the Kingdom of Cabul and its Dependencies in Persia, Tartary and India, Comprising a View of Afghan Nation, and a History of Dooranee-Monarchy
یادداشت : باید یادآور شد که این اثر توسط آقای «محمد آصف فکرت»، در شهر «مشهد»، واقع در «ایران» به صورت نا درست به زبان پارسی به نام «افغانان» ترجمه شده است.
این اثر یکی از کتاب های مرجع در مورد «افغانستان» هست. او هنگام بحث در مورد «خصوصیت یوسف زاییان» جلد اول، صفحه (۳۵) در حاشیه اش چنین می نویسد،"... این دلیل ها «هند» را پُر از همبود هایی از بازمانده گان «افغاون Afghauns.» ــ تلفظ همان زمان و آن گونه که «الفنستون» آن را شنیده و با واژه «اوغان» همانندی دارد ــ که حالا آن را «پتانان» می خوانند، نمود. "(ج.دوم.ص.۳۵. یاد داشت ج دوم.)
پیشینه ادبیات پشتو
آن گونه که می دانیم، قدیم ترین اثر «پشتو» به باور «ع.حبیبی»، "...دارای تاریخ کتاب به زبان پشتو باقی مانده..." همانا«خیرالبیان» سده شانزدهم تالیف «بایزید انصاری»، معروف به پیر «روشان» (۱۵۷۲- ۱۵۲۴ م.) است. (ع.حبیبی. ۱۹۷۱/۱۳۵۰).
«دانشنامه اسلام» درمورد این اثر چنین یادآور می شود،"نسخه خطی این اثر وجود دارد و مورد بررسی نیز قرار گرفته است."این اثر، به خط بهار «توی»، جایی در وادی «خیبر»، نوشته شده است. در اثر دیگرش به نام «حالنامه» چنین آمده است"...به زبان افغانی قصیده ها و غزلها و قطعه ها ساختند."(ا. کرگر. ۲۰۰۶- ۱۳۸۵ )
بعد «دولت»، شاعری که مرید «روشان» می باشد و در همان دوره زنده گی می نمود، آن گاهی که درباره زبان پشتو حرف می زند، واژه افغانی را به کارمی برد. او می گوید،" افغانی لفظ مشکل و. لوست کویش نشه ورته. وشوه کننده دیار لس حرفونه.".یعنی" لفظ اافغانی مشکل بود. خوانده و نوشته نمی شد. پس سیزده حرف آنرا تریب داد.» (ع.حبیبی.۱۹۷۱/۱۳۵۰).
آخند«درویزه» که پس از «روشان» زنده گی می نمود، و یکی ازمخالفان سر سخت و پُر از تعصب او به شمار می رفت، در برابرش اثری به نام «مخزن اسلام» نوشت. او هم واژه افغانی را به جای پشتو به کار می برد. او چنین یاد آور می شود،"...دیگر معلوم باد که چون حروف در الفاظ افغانی (تاکید از من است. ط.) و هندوی ثقیل می آیند، بنابران علامتی بر آن آورده می شود تا معلوم گردد که این همان حروف ثقیل است."(ع.حبیبی.۱۹۷۱-۱۳۵۰).
در دو هفته نامه «سراج الاخبار افغانیه» (۱۹۱۹-۱۹۱۱)، یکی از اولین نشریه های کشور، هر جایی که منظور از زبان پشتو بوده، آن را افغانی می خواندند. ( «س.ا.ا.» سال پنجم، شماره ۱۵ ، ص.۴ تا۱۱. ۱۹۱۵).
" دانش نامه اسلام" درمورد پیشینه ادبیات پشتو چنین می نویسد، " تا همین آخر ها، اثر های ادبی به زبان پشتو که پیش تر از سده (۱۷) نشر شده باشد، به چشم نخورده است. آقای عـــبدالـــــحی «حـــــبیبی»، در «سالنامه کابل» (۴۱-۱۹۴۰) بخش هایی از "تذکره اولیا" اثر «سلیمان ماکو» را به نشررساند. این اثر، نمونه هایی از شعر هایی را در برداشت که تاریخ آنها به سده یازده ع. می رسیدند. او بعد، «پـُـته خزانه» اثر «محمود هوتک» را در سال (۱۹۴۴)، که گفته می شود درسال (۱۷۷۰) در «کندهار» نوشته شده است ، چاپ نمود. در آن گزیده یی از شعر های پشتو درج هستند که تاریخ سرودن آن ها به سده هشتم ع. می رسند. اما، این اثر، پرسش هایی را از نگاه زبانشناسی و تاریخی، به میان آورده است. تا آن گاهی که دستنویس این اثر، دردسترس قرارنگیرد و بر آن از نگاه واژه شناسی، متن شناسی و نسخه شناسی دقت و بررسی علمی و دانشی صورت نگیرد، به درستی آن نمی توان باور نمود."("دانشنامه اسلام". ص.۲۲۰. سال ۱۹۸۶)
در بخش دیگر این «دانشنامه» چنین آمده است، "درست پس از سده هفده و هژده میلادی به اثر های ادبی بر می خوریم. این ها، بیش تر روش ها و سبک های شعری پارسی، را تقلید کرده اند. شاخص ترین نام ها در این رسته، بر اساس معیار های اروپایی،«خوشحال ختک» (۱۶۸۹-۱۶۱۳) می باشد. او شاعر، وطن پرست، جنگجو و نویسنده یی هست که به موضوع های گونه گونه پرداخته است."
بعد واژه پشتو در دهه سی سده بیستم به صورت روشن وارد بحث می گردد.
تلاش های بحران زا
واژه «افغان» مدت ها پیش تنها برای کسانی به کار می رفت که زبان شان افغانی یا به اعتبار امروز پشتو بود. بعد، سعی بر آن شد ــ به نظرم اشتباه بزرگی و آن هم در راستای تلاش برای «ساختن» چیزی به نام «وحدت ملی» با «فرمان» و «زور»، صورت گرفت ــ تا این واژه تمام قوم های دیگر ساکن «افغانستان» کنونی را در بر بگیرد.
این امر روشن است که شکل گیری وحدت ملی وملت سازی و بعد دولت ملی ــ آن چی برخی روشنفکران ما و دیگران، آن را با اشتباه از واژه انگلیسی Nation-State بدون دقت «دولت ــ ملت» برگردانده اند ــ از یک جریان و روند بسیار طولانی و دراز، پُــر کژ و پیچ و همراه با دگرگونی های نهادی و پایان یافتن سؤ تفاهم و بدگمانی میان قومان گونه گونه، در یک سرزمین پُر از قوم های مختلف، می گذرد.به باورم شتابزده گی برخی از دولت مردان و روشنفکرانی که نقش مُبـَـلــِغ را در این راستا به دوش کشیده و می کشند، راه به جایی نمی برد.
تلاش برای تعمیم سازی واژه «افغان» برای همه ساکنان «افغانستان»، در خط برآورده ساختن هدف های سیاسی در دهه سوم سده بیستم، صورت گرفت. هدف آن بود تا واژه افغان، تمام اقلیت های دیگر قومی را در افغانستان در بر بگیرد و واژه پشتو، تنها برای آنانی که به زبان افغانی یا پشتو حرف می زدند، و یا از دید قومی به آن تعلق داشتند، به کار رود. به همین دلیل، زبان پشتو به وسیله فرمان سلطنتی که در سال (۱۹۳۶ ع.) صادر شد، رسمیت پیدا نمود.
بعد ها، تلاش برای پشتو سازی تمام امور حکومت، درس مکتب ها و حتا تدویر کورس های اجباری پشتو برای ماموران و دادن امتیاز های مالی برای فارغان این کورس ها، که در زمان صدارت «محمد داوود»، (۱۹۶۳-۱۹۵۳ م.)، زیر اثر پذیری فضای بین المللی حضور اندیشه برتری نژادی و یا سعی ساده انگارانه برای هویت سازی، به اوجش رسید، باخود درد سرهای زیادی را به همراه آورد است که تا همین اکنون پس لرزه هایش سراسر کشور و حتا گفتمان اجتماعی مان را در چنگالش می فشرد.
این واقعیت را باید یادآور شد که در میان زبان های گونه گونه مانند :پشتو، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه یی و دیگر و دیگرــ به باور زبان شناسان تعداد آن ها به (44) می رسند ــ زبان پارسی را می توان زبان میانجی خواند.
نگرانی تازه یی که برخی زبانشناسان ابراز نموده اند، این است که شاخه هایی از زبان کهن «هند ــ اروپا» یی و یا پیش تر از آن که در جوار زبان های «پشتو» و «پارسی» قرار دارند، آرام آرام در ظرف این دو زبان حل می گردند و به گروه زبان های مرده می پیوندند.
دید معاصر
دانشمندان معاصر، افغانان را بازمانده گان قوم «هند ــ اروپا» یی دانسته، یاد آورمی شوند که عنصر ترکی و مغولی در آن ها، آمیخته شده است. مردمان ساکن در افغانستان، از دیدگاه قومی و جسمی از یکدیگر متفاوت اند. اما، خصوصیت هایی چون زبان «هند ــ اروپایی» و تبار مدیترانه یی مربوط به گروه بزرگ قومی قفقازی آنان را باهم پیوند می دهند. گروه های قومی شمال کوه های هندوکش (سیاه کوه) از دیدگاه جسمی به گروه «ترک ـ مغلی» تعلق دارند.
به صورت عموم، این کشور را می توان سرزمین اقلیت های قومی دانست. اکثر «افغانان»، «تاجیکان»، «ترکان»، «ازبکان»،«بلوچان» و دیگر گروه های قومی، در کشورهای همسایه مانند «پــاکستان»، «ایران»، «تاجیکستان»، «ازبکستان» و «ترکمنستان» زنده گی می نمایند.
«افغانان»، دارای گروه های قومی و قبیله یی گون گون اند. در میان ایشان قبیله های «ابدالی» و «غلزی» در رابطه با قدرت سیاسی، به شدت معرف اند. در جریان سیطره سیاسی «صفویان» و «مغلان هند» در سده های (۱۶ و ۱۷ ع.)، بر این سرزمین، از لحاظ زبان و فرهنگ، قبیله اولی از «فارس» و دومی از «هند» اثر پذیرفته اند.
بحران های سیاسی و جنگ های پایان سده بیستم ــ تا هنوز ادامه دارد و وارد سده بیست و یکم نیز شده است ــ که «افغانان» بار دیگر نقش لشکر کشی برای دیگران را بر دوش می کشند، اثر نیرومند تری بر ساختار اجتماعی ـ سیاسی کشور از خود به جای گذارد. بایست در فرصت دیگر به آن پرداخت.
کتابشناسی به زبان های پارسی و پشتو :
۱/ «بیهقی»، خواجه ابوالفضل محمد بن حسین دبیر "تاریخ بیهقی" به کوشش:داکتر خلیل خطیب «رهبر». ناشر: انتشارات سعدی، تهران، ایران.چاپ اول : پاییز ( ۱۹۸۴ــ ۱۳۶۳).
۲/ «تــژی»، داکتــر حبیب اله. "پشتانه" ددانش کتابتون، قصه خوانی بازار پشاور، پاکستان. دوم چاپ،(۲۹۰) مخونه. د وری (۱۳۸۲، د اپریل ۲۰۰۳)سره سم..
۳/ «حبیبی»، عبدالحی. «تاریخ مختصر افغانستان». چاپ سوم، قوس (۱۳۷۷)، دانش کتابخانه، پشاور، پاکستان.
۴/ -----. "تاریخ خط و نوشته های کهن افغانستان".نشر «انجمن تاریخ»، کابل (۱۹۷۱/۱۳۵۰).
۵/ «حسینی»، محمود."تاریخ احمد شاهی" مقدمه، تحاشی و تعلیقات از: داکتر سرور «همایون». ناشر:دانش خپروندویه تولنه. جنوری( ۲۰۰۱)، برابر جدی (۱۳۷۹). دانش کتابخانه واقع قصه خوانی « پشاور»، «پاکستان».
۶/ «خانلری»، داکتر زهرا ناتل. "فرهنگ ادبیات فارسی"،چاپ سوم، «توس» در «ایران» ( ۱۳۶۹ برابر۱۹۸۱).
۷/ «دهخدا»، علی اکبر ابن خان بابا خان."لغت نامه" روایت دوم به شکل لوحه فشرده یا سی.دی ر. انتشارات دانشگاه تهران، (۱۳۸۲/۲۰۰۳)
۸/ «عُتبی Otbi»، مــحــمد بن عبدالجبار. "تاریخ یمنی" به زبان عربی. گزارشگر به فارسی، ابوالشرف ناصح بن ظفر «جرفادقانی». به اهتمام دکتر جعفر «شعار». سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، تهران، ایران. (۱۳۷۴).
۹/ «غبار»، غلام محمد."افغانستان در مسیر تاریخ". ناشر : انتشارات جمهوریت. «تهران، ایران». چاپ دهم.(۱۹۹۵/۱۳۷۴).
۱۰/ «فرهنگ»، محمد صدیق."افغانستان در پنج قرن اخیر". ناشر : انتشارات «درخشش»، «توس»، «ایران» سال چاپ : (۱۹۹۲/۱۳۷۱).
۱۱/ «فیض»، محمد. «سراج التواریخ». مطبعه حروفی دارالسلطنه «کابل».سه جلد. (۱۴-۱۹۱۲).
۱۲/ «کرگر»، محمد اکبر."په حالنامه کی د «بایزید روشان» عرفانی اوفلسفی حیره"، دویم چاپ، دافغانستان د کلتوری ودی تولنه، جرمنی، (۲۰۰۶ ـ ۱۳۸۵).
۱۳/ «کهزاد»، احمد علی. «تاریخ افغانستان»، دو جلد.نشر دوم، ناشر: بنیاد فرهنگی «کهزاد»، جای نشر : استوکهولم، سویدن. اکتوبر۲۰۰۲.
۱۴/ «گردیزی»، ابو سعید بن الضحاک بن محمود. "زین الاخبار" به مقابله، تصحیح، تحشیه و تعلیق عبدالحی «حبیبی»، استاد دانشگاه کابل.انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.( ۱۵ تیر(سرطان) ۱۳۷۴برابر ب۶ جولای۱۹۶۷).
Bibliography:
Albiruni. “India” An English Edition, with notes and Indices by Dr. Edward C. Sachau tow Volumes. London, 1910. Edited by Fuat Sezgin, Institute for History of Arabic-Islamic Science’’ .J. W. Goethe Uni. Frankfurt, Germany 1993.
Bellow, H. W. Capitan “The Ethnography of Afghanistan” The Asiatic Quarterly Review Ser. Vol.3. New Edition 1972.
Bryant, Edwin F.’’ The quest for the Origin of Vedic culture’’ Oxford Uni.Press.2001.
Dupree, L. “Afghanistan”. Oxford, Princeton University press, 1997.
Elphinstone, M. “An Account of the Kingdom of Cabul and its Dependencies in Persia, Tartary and India, Comprising a View of Afghan Nation, and A History of Dooranee-Monarchy “London, 1839”. With a New Introduction by Sir Olaf Caroe. Reprinted, London, Oxford University Press, London, 1972.
“Encyclopaedia Britannica” 2002…The world Standard since 1768. Deluxe Edition, CDR.
“Encyclopaedia of Islam” New Edition, E.J.Brill, Leiden, Holland.1986.
“Encyclopaedia Iranica.” 2004. USA.
Eskander Beg Monshi. ’’Histroy of Shah Abbas the Great (Tarikh e Alamara ye Abbasi)’’Tr.by Roger M. Savory, West view Press, Boulder, Colorado, USA.1978.
Ewans, Martin. “Afghanistan: A New History” Rutledge Curzon, New York. Second Edition. Published 2002.
Herodotus “The Histories” Translated by Aubrey De Selincourt. Revised with introductory matter and notes by John Marin Cola. Penguin Books. Printed in UK. New Edition 1996.
Hudud al- Alam Menal Mashreq e Elal Maghreb (The Regions of The World) a Persian Geography (372 A.H. /982 A. D.) Translated and Explained by V. Minorisky with the Preface by V. V. Barthold, 1930. Printed at the Uni. Of Oxford, UK. 1937.
Lockhart, Laurence. ‘‘The Fall of Safavi Dynasty and the Afghan Occupation of Persia’’ Cambridge University Press, 1958.
Misra, Satya Swarup.’’ The Date of the Rig-Veda and Aryan Migration’’ Puni Uni. Press, 1999.
Thakur, Prof. A.K “India and Afghan: A Study of a Neglected Region (1370-1576 A.D.) Janaki Parakash, Patna-New Delhi, 1992.
Vogelsang, Willem.’’The Afghans’’. Blackwell Publishers Ltd. Oxford, UK. First Edition, 2002.
“Webster Encyclopaedia. Dictionary”, New Edition, New York, USA, 1996.
شنبه سی ام جوزا ۱۳۸۸ برابر به بیستم جون ۲۰۰۹.
گــُت تینگن، جرمنی .
